صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين
شبي هست که هیچ دلیلی براي تمام شدن نمي ديد!

هنوز قلب تو کال است هنوز به اندازه فردا زیبایی هنوز دختران تبسم برای شانه تو غنچه می بافند تو می توانی از یک من آب صد مثقال سنجاقک بگیری اینقدر به فلسفه نزدیک نشو شیطان سوار منطقت می شود اینقدر ابراز تردید نکن نا سلامتی تو شفای بو علی بلدی دیشب آنقدر قلبت تند می زد که داشتی به خط پایان عشق می رسیدی نبضت را محاسبه کن اینقدر ظریف نباش پروانه ها بلندت می کنند...
ما با اینکه تازه این وبلاگ را راه انداختیم ولی حضور سبز شما را از روز های اول احساس کردیم و می کنیم.از اینکه نظرات و دیدگاه های خودتونو برای ما به رشته ی تحریر در آوردید ممنون و سپاسگزاریم.
دلمون می خواد همچنان با سخنان قشنگ و امید دهندتون راه ما را برای ادامه ی مسیر هموار کنید.
با تشکر.
محمد و مرضیه
چقدر حقيرند مردماني که نه جرأت دوست داشتن دارند ، نه ارادهي
دوست نداشتن ، نه لياقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست
داشته نشدن، با اين حال مدام شعر عاشقانه ميخوانند
دوستان نظر یادتون نره!!!

شب بودوماه واختر و شمع ومن وخیال خواب از سرم به نغمه مرغی پریده بود
در گوشه اتاق فرو رفته در سکوت رویای عمر رفته مرا پیش دیده بود
درعالم خیال به چشم آمدم پدر کز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود
موی سیاه او شده بود اندکی سپید گویی سپیده از افق شب دمیده بود
یاد آمدم که در دل شبها هزار بار دست نوازشم به سر و رو کشیده بود
از خود برون شدم به تماشای روی او کی لذت وصال بدین حد رسیده بود
چون محو شد خیال پدر از نظر مرا اشکی به روی گونه زردم چکیده بود


شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست؟استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياوراما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.استاد پرسيد:چه آوردي؟ و شاگرد با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم .
استاد گفت: عشق يعني همين
شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟استاد به سخن آمد كه:به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت. استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم .
استاد باز گفت:ازدواج هم يعني همين

تا که بودیم نبودیم کسی کشت ما را غم بی همنفسی
تا که رفتیم همه یار شدند خفته ایم و همه بیدار شدند
قدر آیینه بدانیم چوهست نه در آن وقت که اقبال شکست


من خیلی خوشحالم.و خداروشکر می کنم.از این نعمت بزرگی که داده.و برای همه جوانان ارزوی خوشبختی می کنیم.و ازهمه شما تشکر می کنیم که به وبلاگه ما امدید..و با آرزوی موفقیت در تمام مراحله زندگیتون.
m.m
معنای شعر است
الهام رؤیا هاست
هیجان رقص است
موسیقی آوازهاست
عشق
شور و شوق روح است
احساس قلب است
عشق
شعر رؤیاهاست
رقص آوازهاست
و
روح قلب هاست
سلام
ما قصد داریم تو این وبلاگ از روزهای قشنگی که تمام وجودمان را غرق در خود کرده و خوشبختی قشنگی که در کنار هم احساس می کنیم بنویسیم.
امیدواریم با نظرات قشنگ خود ما را دلگرم تر از همیشه کنید.


